عصا هم به اندازه چتر لازم است!
پایگاه خبری پیام قزوین پرس به نقل از خبرگزاری فارس: گروه جامعه؛ نعیمه جاویدی: «مشارکت شهروندی» و «مسئولیت اجتماعی» از آن دست واژههایی هستند که برای مدیریت شهری اهمیت دارند. دربارهٔ آنها مقالهها نوشتهاند؛ طرح و ایدههای بسیاری اجرا کردهاند. کوتاهترین تعریف دربارهٔ مسئولیت اجتماعی اما شاید این باشد: هر سازمان، نهاد یا شهروند، همچنان که در شهر و جامعه زندگی میکند به همان اندازه که میتواند، در قالب چارچوب اخلاقی نانوشته قدمی هرچند کوچک برای بهبود زندگی شهری بردارد. چند خط بالاتر به کسی اشاره کردیم که هنگام بارش بارانِ دوستداشتنیِ پاییزی، احوال متفاوتی دارد؛ بانویی که قواعد شهرنشینی را به سبک خودش زیباتر میکند. او کیست؟ دقیقاً چه میکند و چه ارتباطی میان احوالش و مسئولیت اجتماعی وجود دارد؟
مِهرش به دلمان افتاد…
این روزها که بیشتر شهرهای کشور و برخی کشورهای همسایه شاهد بارندگی شدیدند، خیلیها مثل خود ما از دور، از پشت شیشهٔ خانه، ساختمانها یا وسایل نقلیه در حال ضبطکردن ویدئو و ثبت تصاویری با حال و هوای بارندگی هستند. بعضی هم که غافلگیر شدهاند و چتر ندارند، زیر شلاق دانههای درشت باران باعجله میدوند تا خودشان را به سقفی برسانند و از خیس شدنِ بیشتر در امان بمانند. بانویی سالمند اما وسط یک خیابان پرتردد در ظاهراً کشور ترکیه ایستاده است آن هم بدون چتر. میزان آبی که سراشیبی خیابان را طی میکند و به سمت جوی آبی که در پایینترین قسمت آن قرار دارد میرود، زیاد است و شدت باران را نشان میدهد. زن سالمند از دار دنیا یک عصا همراه دارد که از قضا با آن کاری میکند، کارستان! همان کاری که میشود تفاوتِ قابلتوجه ما و او.
کمک نامرئی به فوریت شهری
خانم سالمند در منفیترین قسمتِ شیب خیابان، مسئولیت اجتماعی را به تماشاییترین شکل ممکن خلاصه میکند. طبیعی است وقتی باران شدید میبارد، در معابری که شیب دارند، همراه جریان آب، برگها و برخی زبالههای سبک هم جابهجا شوند؛ به سمت جوی، مسیل یا نهر آب حرکت کنند. کافی است از قبل مقداری زباله، شاخوبرگ درختان و… هم وارد مسیلها شده باشد؛ با ادامهپیداکردن بارندگیها آبگرفتگی ایجاد میشود. وضعیتی ناخوشایند که بیشتر ما منتظر میمانیم نیروهای خدماتی شهرداری از راه برسند و مسیر آب را باز کنند. بانوی دوستداشتنیِ روز بارانی اما ظاهراً آدمِ «بنشین و غمگین تماشا کن» نیست؛ آدمِ علاج واقعه پیش از وقوع آن است؛ کسی نیست که خودش را لنگ و معطل کند. به شیوهٔ خودش «مدیریت بحران» میکند. همین که میبیند برگها به شیار فلزی جوی آب چسبیدهاند و مسیر آب را میبندند، دستبهکار میشود.
خیال مادر راحت شد
عصای بانوی سالمند اما در روز بارانی چه کاربردی دارد؟ او خم میشود و با سرعت، با کمک قسمت پایینی عصایی که در دست دارد، برگها را از روی شیار فلزی کنار میزند. جمعشان میکند جایی نزدیک مخزن زبالهای که همان حوالی قرار دارد. اجازه نمیدهد برگها وارد جوی آب شوند و مسیر آب را ببندند. او تلاش میکند با همین حرکت ساده نگذارد آبگرفتگی ایجاد شود؛ همان مشکلی که خیلیهای ما خوش نداریم هیچوقت شاهد آن باشیم. همین که مأموریت که نه! لطف مادرانهاش را در حق شهر و خیابان تمام میکند با خیالِ جمع میرود سمت پیادهرو؛ طوری که خیالش از انجام مسئولیت نانوشتهای که روی دوش خودش احساس میکرده راحت شده، کمکم آمادهٔ رفتن میشود.
شعار به واقعیت تبدیل شد
مسئولیت اجتماعی یعنی چارچوب نانوشتهٔ اخلاقی که در آن خودت را برای بهترشدن شرایط زندگی در جامعه، شهر و محلهای که زندگی میکنی، مسئول بدانی؛ کار، خدمت، تغییر و کمکی هرچند کوچک را انجام بدهی که فکر میکنی وضع محل سکونت تو و شرایط آن را برای زندگی بقیه بهتر میکند؛ هرچند خودت منفعتی نبری یا حتی برای انجام آن بهزحمت افتاده باشی. درست مانند زنی که مادرانه گوشهای از شهری که در آن زندگی میکند را از آبگرفتگی رها کرد؛ به خودش نگفت: «باران آمده که آمده! مگر من مأمور شهرداری هستم؟ کارکنان مدیریت شهری حقوق میگیرند برای همین روزها و…».
کسی که عصا به دست میگیرد، معمولاً برای راهرفتن و حرکت مشکل دارد؛ به عصا تکیه میزند تا راحتتر حرکت کند اما چه خوشبخت است شهری که به دستان و عصای بانویی سالمند تکیه میزند که مادرانه، آرام و بیصدا «شهر ما، خانهٔ ما» را از شعار به واقعیت تبدیل میکند. همان چیزی که هر نقطه از این کره خاکی برای بهتر زیستن لازم داریم.
دیدگاههای کاربران (۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این خبر ثبت نشده است. اولین نظر را شما بنویسید!